
امروزدخترم رابردم دندانپزشکی .یکی ازهمکاران قدیمی به اسم خانم شریفی رادیدم خوشحال شدم ،راستش برای من فرقی نمی کنه که خاطره خوب ازهمکارام داشته باشم یانه وقتی بعدازمدتهااونهارامی بینم خوشحال میشم،بعدرف...
ادامه مطلب
گذشت اون روزهایی که سکوت علامت رضایت بود الان فقط علامت خستگیهخسته شدم از بس خودم برات توجیح کردم یا همیشه بنظرت همه کارام اشتباه بوده یا باید به سلیقه تو زندگی کنم اصلا تا حالا زندگی از نظر سولی دیدی یا هنوزم خودرای هستی...
ادامه مطلب
او میرود دامن کشان من به هر سوی نشان دگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود سعدی بیاد دوران مدرسه...
ادامه مطلب
دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم ترسم ک مغز استخوان سوزد...
ادامه مطلب
مادرجون هميشه مي گفت دردِ تن يك جا نمي ماند ،كليه مي زند به كمر ، كمر مي زند به پا ، پا مي زند به قلب ، مي گفت درد هي توي تنت تقسيم مي شود:)اما درد روح ،قُلمبه مي شود يك جا امانت را مي برد ، هركسي هم كه از راه برسد و بپرسد چه مرگت است ؟ فقط مي شود دستت را روي زانو و كمرت بگذاري و ناله كني كه تير مي كشد.درد روح را نمي شود نشان كسی داد فقط خیلی سخته بخندی با مزه قهوه تلخ...
ادامه مطلب