گفتم : این خود اوست یا نه ، دیگری ست
چیزکی از او در او بود نبود
گفتم : این زن اوست ؟ یعنی آن پری است ؟
هر دو تن دزدیده حیران نگاه
سوی هم کردیم حیرانتر شدیم
هر دو شاید با گذشت روزگار
در کف باد خزان پرپر شدیم
از فروشنده کتابی را خرید
بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد
خواست بیرون رود بی اعتنا
دست من در را برایش باز کرد
عمرمن بود او که از پیشم گذشت
رفت و در انبوه مردم گم شد او
با هم مضون شعری تازه گشت
باز هم افسانه مردم شد
حمید مصدق
هنوزم عاشقانه دوست دارم
تنهام نگذار...ما را در سایت تنهام نگذار دنبال میکنید
برچسب: بعد از بیست سال,بعد از بیست سال برای اولین بار,داستان بعد از بیست سال,افزایش قد بعد از بیست سالگی,ترجمه داستان بعد از بیست سال,داستان پس از بیست سال,راههای افزایش قد بعد از بیست سالگی,دیدم او را بعد از بیست سال,دیدم او را آه بعد از بیست سال,ديدم او را اه بعد از بيست سال, نویسنده: بازدید: 187