
امروزدخترم رابردم دندانپزشکی .یکی ازهمکاران قدیمی به اسم خانم شریفی رادیدم خوشحال شدم ،راستش برای من فرقی نمی کنه که خاطره خوب ازهمکارام داشته باشم یانه وقتی بعدازمدتهااونهارامی بینم خوشحال میشم،بعدرف...
ادامه مطلب
امروزدخترم رابردم دندانپزشکی .یکی ازهمکاران قدیمی به اسم خانم شریفی رادیدم خوشحال شدم ،راستش برای من فرقی نمی کنه که خاطره خوب ازهمکارام داشته باشم یانه وقتی بعدازمدتهااونهارامی بینم خوشحال میشم،بعدرف...
ادامه مطلب
دیدم او را آه بعد از بیست سال... گفتم : این خود اوست یا نه ، دیگری ست چیزکی از او در او بود نبود گفتم : این زن اوست ؟ یعنی آن پری است ؟ هر دو تن دزدیده حیران نگاه سوی هم کردیم حیرانتر شدیم هر دو شاید با گذشت روزگار در کف باد خزان پرپر شدیم از فروشنده کتابی را خرید بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد خواست بیرون رود بی اعتنا دست من در را برایش باز کرد عمرمن بود او که از پیشم گذشت رفت و در انبوه مردم گم شد او با هم مضون شعری تازه گشت باز هم افسانه مردم شد حمید مصدق هنوزم عاشقانه دوست دارم...
ادامه مطلب